چرا نوروز؟
ما انسانها همواره در حال یادآوری و زندهکردن گذشته هستیم. گذشتهای که از ما رد شده است و ما همچنان پاسش میداریم؛ چرا که زندگی و آنچه بر ما گذشته است را دوست داریم. از جمله این کارها، مناسک و آئینهای ملی-مذهبی است که در کشورهای مختلف و به شیوههای متفاوت از یکدیگر همچنان برقرار و پابرجاست. احتمالا چندان سخت نباشد که پیوند و رابطه سنتهای ایرانیان با طبیعت را پیدا کنیم. مردمی که کشاورز و دهنشین بودند و ایزدانشان را در طبیعت میدیدند؛ در نتیجه پرستششان وابسته به تغییر ماهها و فصول است. نام ماهها نیز برگرفته از نام خدایان باستانی است. احتمالا نوروز برای ما ایرانیان مهمترین این مراسمات است. نقطه آغار و پایان ما بین یک سال از عمرمان. نوروز پاسدار زمین و حیات مجدد و وداع با سرما و مرگ است. نوروز اول و آخر جهان است. پلی میان دیروز، امروز و فردای ما. پس باید تکریمش داشت و برایش سنگتمام گذاشت.

تابلوی نقاشی هفت سین، حسین شیخ. |
به نظر میرسد که پیشینه نوروز به بابلیان باستان برگردد. چیزی در حدودد 4000 سال پیش. در بابل رویایی، جشنی سیزده روزه به نام «آکیتو» برگزار میشد که بسیار شبیه به نوروز امروزی ما بود. اما در اساطیر، بنیادگذاری و خاستگاه این جشن را بیشتر و پیشتر از بابلیان به پادشاه بلندآوازه ایرانیان یعنی جمشید پیشدادی منسوب میکنند. جشنی که امروزه با 300 میلیون برگزارکننده از سوی سازمان جهانی یونسکو جزو آثار برجسته فرهنگ بشری شمرده میشود.
فلسفه خانهتکانی و آراستن منزل
یک سال میگذرد و هزار پستی و بلندی با خود دارد؛ هزار خوبی و بدی؛ پاکی و آلودگی. در ناخودآگاه ما انسانها میلی همیشگی به سوی نور و رشد وجود دارد. خواستهای به سمت پیشرفت و پالایش خود؛ چه در ظاهر و چه در باطن. اگر گرد و غباری بر لباسمان نشیند با دستانمان سریع آن را میتکانیم. پاکش میکنیم. میخواهیم خوب و پاکیزه جلوه دهیم. در درونمان هم وضع بر این منوال است. اگر کسی را بزنجانیم در پی دلجویی از اوییم. حتی با فرو رفتن در فکر و سبک-سنگین کردن چیزی که بینمان رخ داده است. میخواهیم به صورت ناخودآگاه به خود حق دهیم یا شرایط را بسنجیم که چرا این اتفاق افتاد و با این کار به آرامش خواهیم رسید.
چنین اموری در ناخوداگاه جمعی ما هم ریشه دوانده است. اینکه در فرهنگ جمعیمان تمایل به پیراستن و پالودن خود داریم. با همدیگر مشارکت میکنیم که یک آرامش جمعی رقم زنیم. چه بهتر و برتر از نوروز. درست است که روز نخست بهار و سیزده روز بعدش را نوروز مینامند؛ اما به راستی چنین نیست؟ نوروز از اواخر بهمن میآغازد. از روزی که به باور رایج ایرانیان، زمین نفس میکشد. خورشید میشکفد و گرمایش بر زمین میگسترد. این موضوع با خانهتکانی رابطه جداناشدنی دارد. ما همگی از بچگی نوروز را با شستن قالی، پهن کردن رختخوابها در حیاط، رسیدگی به سر و وضع خانه، بیل زدن باغچه و درختکاری به خاطر داریم. بوی مایع ظرفشویی و پاروی قالیشویی. خانه تکانی خاطرهای از کار جمعی و بعضا سخت است. همانطور که از گذشته گفتهاند که «چشم، نامرد و دست، مرد است». یعنی در ابتدا کارسخت مینماید اما همیکنه دست به کار شویم کار آسان میشود و پیش میرود. اینجاست که همگی اهل خانه بسیج میشوند که برای بهار فرش پهن کنند.

دلیل این خانه تکانی همان باور ژرف ما ایرانیان به طبیعت و باطن انسان است. آنکه چون جهان و طبیعت در حال تغییر است ما نیز باید پیرهن نو بر تن کنیم. نباید هیچ گونه آلودگی از سال پیش بر جسم و جان خانه باقی بماند. باید سال نو برای اعضای خانواده در محیطی پاکیزه آغاز شود. در این میان فراموش نکنیم که خانه تنها یک نمود بیرونی از زندگی ماست و آنچه اهمیت دارد این است که با دلی پاک و عاری از هر گونه کینه و نفرت به استقبال عید نوروز برویم. اگر خانه شبیه جسم ماست در هر محیط و فصلی پوشش خود را میطلبد.. این خانه ممکن است طراحی معماری با حیاط مرکزی داشته باشد با حوضی در وسط آن که برای مناطق گرم و خشک مناسب است. یا نظیر خانههای کوهستانی و غرب ایران طراحی ساختمان آن خانهای سنگی و متراکم باشد. هر چه هست دیوارها و حیاط آن تکیهگاهی است برای خشک شدن قالی در جلوی آفتاب. حیاط و حوضش مکانی برای شستن قالی و ملحفهها.
خانهتکانی و بهداشت در گذشته
قبلا در برخی از روستاهای ایران مردم خانههای خود را سفید میکردند و همه چیز را نو میکردند. سفید میکردند که سفید نمادی از پاکیزگی و نوشدگی است. رنگ سفید همواره نمادی از تولد و زندگی جدید است. سفیدی که انسان هنگام تولد میبیند. بیرون انداختن اثاثیه کهنه و شکستن ظروف قدیمی از دیگر کارهایی بود که آنها برای آماده شدن برای سال نو انجام میدادند. ایشان معتقد بودند که این کار بدشگونی و انرژیهای بد و روحهای پلید را از بین میبرد. بعدها بشر دانست که ترکهای ظروف و تجهیزات، مکان مناسبی برای رشد میکروبها است. بنا به مستندات، در زمانهای قدیم خانه تکانی با شکستن ظرفهای سفالین کهنه و خراب مرتبط بود. بعد از این کار ظرفی نو و تازه را با آن جایگزین میکردند. خانهتکانی و زدودن آلودگی و پلشتیها از فضای خانه و کاشانه در آخر سال، مظهر و نمادی از بیرون کردن ارواح خبیث، ناپاک و فرسوده از محیط زیست و ساختمان بود. زدودن خانه از سیاهی، فقر، اندوه فضای خانه در آستانه نوروز . این رویکرد ایرانیان خانه را نه یک جسم سخت و مادی میبیند بلکه برای آن یک روح و جان قائل میشود. همچون بدن خود آدمی.
در گذشته دور باور ایرانیان بر این بود که ارواح درگذشتگان و اموات در روزهای آخر سال و غالبا در پنج روز مانده به سال جدید به زمین میآیند و به خانههای خود میروند. بدین سبب، اعضای خانه باید خود را برای این کار مهیا کنند و چه کاری خوشیمنتر از خانه تکانی. آب و جارو کردن خانهای که برای میمهانان ویژه صورت میگیرد.

خانهتکانی در خانه اجارهای
خانهتکانی در خانه اجارهای موضوع دیگری است که افراد زیادی را درگیر خود میکند. ممکن است در خانه خود دیواری را تخریب کنیم یا بخشی از خانه را تعمیر و اصلاح کنیم؛ اما در خانه استیجاری محدودیتهایی وجود دارد که خانه خود آدم ندارد. باید مراقب تغییرات در حد قانون و عرف بود. البته از سویی خانه اجارهای نکات مثبتی دارد که در خانه خود آدم کمتر رخ میدهد. اینکه فرد ممکن است سالی یکبار خانه خود را تغییر دهد. با این موضوع از یک طرف نظافت و گردگیری راحتتر است و هم تغییر طراحی داخلی منزل با هزینه کمتری مواجه است.
خانهتکانی و عشایر
خانه تکانی منحصر به خانههای روستایی و شهری نیست. برای نمونه در منطقه سرحد بلوچستان مراسم «هلک لدیی» یا «گدام لدیی» به معنی خانه تکانی یا جابجایی محل سکونت است. جابجایی سیاه چادرها از منطقه زمستانی و قشلاق به منطقه و چراگاه تابستانی و ییلاق. این جابجایی در ایام بهار با مراسمی ویژه سیاه چادرها همراه است که در ان افراد طایفه در یک حلقه دایرهای گرد هم میآیند و با خواندن آوازهای مخصوص توسط زنان که در اصطلاح محلی «لیکو» مینامند با سال گذشته وداع میکنند و به پیشواز سال جدید میروند. غالب عشایر رسم بر این دارند که جلوی خانه خود را که غالبا خاک است آب پاشی کنند. این آب پاشی، گرد و خاک را مینشاند و محیط را برای حضور مهمان که همان بهار است مهیا میکند. به قول خواجه شیراز:
آب زنید راه را حین که نگار میرسد
مژده دهید باغ را بوی بهار میرسد.

زمان خانهتکانی
خانهتکانی را معمولا از نیمه بهمن شروع میکنند. چیزی پیش از چله دوم زمستان. زمان نفس کشیدن زمین. بنا بر آموزههای طب سنتی از نیمه دوم بهمن است که خون آدمی رو به تصفیه و نوشدگی میرود. حیات و جهان نو میشود و از خواب و خمودگی زمستانی بیدار میشود. درختان را از آذرماه تا اواخر بهمن هرس میکنند؛ چرا که در خوابند و آفات کمتری در آنها نفوذ میکند. بدن و خون ما انسانها نیز از طبیعت جدا و فارغ نیست. جزئی است از یک کل منسجم. بنا بر مشاهدات علمی، خون ما هم از نیمه دوم زمستان نو میشود. رویکردی بهاری به خود میگیرد. بدن ما مهیای جوش و خروش و کار بیشتر میشود. بنابراین احتمال سرماخوردگی، کوفتگی و کسالت نسبت به قبل کمتر می شود. نیمه بهمن تا نیمه اسفند بهترین زمان برای خانه تکانی است. زمانی که بدن نیز در حال تکاندن و نو شدن خود است. مابقی اسفند را میشود به امور جزئی پرداخت.
بنا به مطالبی که ذکر شد خانهتکانی سنتی است که در تار و پود و جسم و روح انسان ایرانی تنیده شده است. با این شیوه انسان چراغ دل خود را برای طبیعت، خانواده و آشنایان مهیا میسازد. فرد میخواهد که با آواز خورشید از چله کوهها دوباره متولد شود و چه چیز میتواند عینیتر از تکاندن خانه باشد؟
ز کوی یار میآید نسیم باد نوروزی
از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی
به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی